*
ساعت 6 صبحه. راننده یک ساعت زودتر از همیشه مارو به مقصد رسونده. نمیدونم این 3 ساعت باقیمونده تا کلاس رو چطور باید بگذرونم؟!
**
میرم یه چایی با کلوچه میگیرم، هردوشو گرون پام حساب میکنه، آخرش هم یه صدی کم میده، کمی نگاهش میکنم، حوصله حرف با این خوش انصافا و گرفتن یک شکلات یه قرونی رو ندارم،سرمو تکون میدم و میام بیرون.
***
گاز اولو که میزنم احساس میکنم سنگ پا ورداشتم، به تاریخ مصرفش نگا میندازم، می بینم هنوز وقتش نرسیده! درسته میندازمش سطل آشغال و با یه شکلات تلخ، چاییمو قورت میدم. به ساعتم نگاهی میندازم و قصد رفتن میکنم.
****
بعد از کلی تنه خوردن سر صبحی، چشام بازتر میشه. میرم خط که تاکسی بگیرم برم دانشگاه. میگه میبرمت ولی کرایهش تا رسالت 1000 هست! یعنی شمایی که بین راه پیاده میشی، باید دو برابر مسیرت حساب کنی و دم نزنی...
*****
کمی پیاده روی میکنم، میرم دانشگاه... به جز من و کلاغها و خدمه کسی نیست.یکی از همکلاسیها رو میبینم، میشینیم به حرف، ولی ساعت قصد رسیدن نداره! کمی قدم میزنیم.خمیازههای مکرر امونمون رو بریده. ساعت 8:15 هست، میریم سمت کلاس.
******
استاد میاد. توضیحاتی میده و درس و نگاههای گاه و بیگاهش به موبایل...ساعتی مونده به پایان، استاد کلاس رو به "تی ای" میسپاره و میره.آخر کلاس میرم فایلهایی که استاد برامون گذاشته رو میگیرم. وسط ترانسفر یکی از همکلاسیها میاد تا دنبال پورت بگرده. فقط بهش میگم کنسل نزنی ... یه لحظه میفهمه چقد عجله کرده، با شرمندگی و استرس، لبخندی میزنه. موقع رفتن میبینمش که داره با تی ای حرف میزنه. به دوستم میگم بریم؟ سری تکون میده، حوصله وایسادن ندارم. میرم سمت خروجی.
*******
یکی از بچهها رو میبینم، میگم مسیرت کجاست. من میرم انقلاب، کتاب میخوام بگیرم. میگه بیا تا سیدخندون میرسونمت. تو مسیر کلی از دست خانوما شاکی هست که مرتب به استاد در مورد تمرین یادآوری میکنند. میخندم و میگم حرف دل منم هست!
********
تو مسیر مصلی رو که میبینم یادم میاد یکی از بچهها گفته بود نمایشگاه رسانههای دیجیتال، بیاید غرفهمون. هر چی سعی میکنم پیاده بشم، عملی نمیشه. فکرم درگیر کتاباست.
*********
کلی اینور و اونور می کنم تا همهشونو پیدا میکنم. میرم سوار بی آر تی شم. کرایه رو حساب میکنم، یادم میاد یه عنوان از دستم در رفته. میام بیرون. با این شلوغی کی میخواد دوباره بیاد انقلاب!
**********
میام یه ایستگاه پایینتر. مجبور میشم، کارت اعتباری بخرم. هنوز به ایستگاه بعدی نرسیدیم، بی آر تی خراب میشه. میبینم پیرو جوون دارن میدون برسن به ایستگاه بعدی! با آرامش حرکت میکنم و میرسم. از مامور بلیط خبری نیست! سوار میشم و تا ایستگاه مقصد کمی میخوابم.
***********
به کمک راننده میگم 10 دقیقه میرم نماز و برمیگردم. جوابش یه جملهست: 2:30 حرکت میکنم! میرم و سر ساعت بر می گردم. ولی تا ربع ساعت بعد هنوز خبری از حرکت نیست! با یکی ازمسافرا سر همین موضوع و عجله بی مورد، بحثش میشه. تو دلم میگم، حقته! چشمامو میزارم رو هم و میخوابم.
رانش ِ دلم
با موج نگاهت آغاز شد
دلم را بگیر
از دست نرود!
نفس هایم به شماره افتادند...
ولی دلت
زنگ نخورد!
مودم نداریم
دست که داریم!
دنیا در عشق تو خلاصه می شود.
دلم روزه است
با یاد تو افطار می کند!
هر آنچه فکر میکنیدبه شما نزدیک است
پیشتر
نزدیکتر بود!
دور در دور، نزدیک در نزدیک!
این رابطه های ریاضی هم
نجاتش نمی دهند.
کِشتیات
در دلم به گِل نشست!
آرام از مرز دلم رد میشدی و
نمی دانستی،
که به دلم نشستی؟
اینجا سرزمین دلنشینی است،
کشتی یونانی هم طاقت دل کندن ندارد!
تو را دیدم
دلم باز شد
ولی پرواز نکرد!
← صفحه بعد